بررسی بازی Wolfenstein II: The New Colossus؛ به نام آزادی – دیجیاتو – ربات مین یاب

چه می شد اگر آدولف هیتلر و آلمان نازی، پیروز جنگ جهانی دوم بودند و با فتح ایالات متحده، بر جهان حکمرانی می کرد؟ این سوالی است که نسخه جدید سری محبوب Wolfenstein مطرح می کند و خود به آن پاسخ می دهد
هدشات تعداد خاصی از دشمنان، میزان دمیج سلاح ها را افزایش می دهد، مخفیانه از پای در آوردن آنها سرعت بلازکوویچ را هنگام دویدن بیشتر می کند و قتل با نارنجک و تبر، روی تعداد آیتم های قابل حمل تاثیر می گذارد. بنابراین در حالی که هیچ درخت مهارت از پیش تعیین شده ای در اختیارتان قرار نگرفته، به استفاده از روش های گوناگون برای مبارزه با دشمنان ترغیب می شوید و خوشبختانه هدف گذاری ها آنقدر آسان هستند که هر گیمری بتواند تا نیمه های بازی، بخش قابل توجهی از مهارت های تازه را کسب کند.

گویی استودیوی ماشین گیمز، الهامات زیادی از فیلم های تارانتینو و به صورت خاص فیلم «حرامزاده های لعنتی – Inglorious Bastards» داشته است. در بخش هایی از بازی، ملاقات هایی با ژنرال انگل یا سران دیگر نازی دارید که همگی در قالب کات سین هایی نسبتاً طولانی، تعامل یک طرفه این آنتاگونیست ها را با بلازکوویچ به نمایش می گذارند.

از نظر گیم پلی، ولفنشتاین همیشه به نوعی یکی از بنیان گذاران سبک اول شخص شوتر بوده و ماشین گیمز توانسته در نسخه های جدید این سری اعتبار بیش از دو دهه ای ولفنشتاین رو حفظ کند. ریبوت The New Order و اسپین آف The Old Blood بعد از آن، هر دو نه تنها به استانداردهای کلاسیک خود پایبند ماندند بلکه توانستند خط مشی تازه ای برای این ژانر ترسیم کنند که بعداً در DOOM هم استفاده شد و حالا راهش را به The New Colossus باز کرده است.

این محدودیت شاید اندکی آزاردهنده به نظر برسد، اما حقیقت اینجاست که ماشین گیمز دقیقاً می داند به دنبال چه سبکی در گیم پلی است و نیازی به پشتیبانی از سبک های دیگر نداشته. بنابراین به جای صرف هزینه و وقت برای ساخت بخش هایی از محیط که کاملاً اضافی به نظر می رسند یا المان هایی در گیم پلی که کاربرد چندانی ندارند، ماشین گیمز از همان ابتدا به شما می فهماند که قرار است از لحاظ گیم پلی، با عنوانی «ران اند گان» و بی مغز طرف باشید که به دور از مرسومات سبک شوتر اول شخص، تجربه ای خالص از سرگرمی آنارشیستی ارائه می دهد.

شاید ضعف دیگر ولفنشتاین 2، ارائه زودهنگام سلاح ها باشد. تقریباً در میانه بازی، اکثریت سلاح های بازی در دسترس تان قرار می گیرند و از جایی به بعد، دیگر شاهد آیتم یا عنصری نیستید که مجدداً به گیم پلی تنوع ببخشد. این همان رویکردی است که سال گذشته در DOOM هم دیدیم، اما تفاوت اینجاست که در نبود چالش های پلتفرمینگ و توانایی های خارق العاده تر شخصیت اصلی دووم، ولفنشتاین 2 به عناصر کافی برای پرت کردن حواس گیمر از تکراری شدن گیم پلی دسترسی ندارد.

پلات داستانی بازی هم دست کمی از گیم پلی ندارد و پر شده از وقایع و پیچش هایی که در یک لحظه شما را حیرت زده می کنند و در لحظه دیگر، با یک توجیه بسیار غیرمنطقی، همه چیز را بسیار عادی جلوه می دهند. اما مهم نیست اتفاقات چگونه توجیه می شوند، مهم اینست که بازی دائماً سورپرایزی تازه در چنته دارد و ایجاد حس تعلیق در داستان و غافلگیر کردن گیمر را به منطقی بودن ترجیح می دهد؛ تیغ دو لبه ای که می توانست صدمه ای جدی به پیکره بازی بزند اما در عوض به یکی از بهترین عناصر آن تبدیل شده است.

جادوی ولفنشتاین 2 صرفاً به گیم پلی درگیرکننده آن باز نمی گردد، بلکه ماشین گیمز با موفقیت توانسته داستانی را روایت کند که ارزش شنیدن را دارد؛ داستانی که تمام ویژگی های یک ماجراجویی حماسی را در خود جای داده و در عین حال، توانسته از سیکل باطل هم-ژانرهایش فاصله بگیرد. ولفنشتاین 2 طنز را در کنار خشونتی بی حد و حصر و سرگرمی را در کنار درامی تلخ ارائه می دهد و با نمایش اغراق آمیز جهانی که زیر چکمه های نازیسم له شده، را برای مدت های طولانی مشغول نگهتان می دارد.

  • گیم پلی درگیرکننده که ریتم خود را تا پایان حفظ می کند
  • موسیقی بی نظیر میک گوردون
  • داستان سرایی و شخصیت پردازی فراموش نشدنی
  • تکرارپذیری بالا و محتویات اضافه ای که بعد از اتمام داستان در دسترس قرار می گیرند
  • برخی مشکلات فنی مانند سیستم چک پوینت
  • بارگذاری های طولانی
  • افزایش کمیت دشمنان به جای کیفیت هوش مصنوعی

مشکل نخست اینست که سازندگان در تلاش بوده اند تا کمبودهای هوش مصنوعی را با تعدد دشمنان برطرف کنند و در برخی مراحل، باید با موجی به ظاهر تمام نشدنی از دشمنان مبارزه کنید که از لحظه ای به بعد، اضافه به نظر می رسد و دیگر حتی با ماهیت بازی هم سازگاری ندارد. مشکل بعدی هم به چک پوینت های میان مبارزات بر می گردد که به دفعات، در زمان و مکان بسیار اشتباهی انجام می شوند و با هر شکست، نه تنها باید به تماشای صفحه لودینگ طولانی بازی بنشینید، بلکه کار را مجدداً از نقطه ای شروع می کنید که با خشاب خالی در مقابل دو دشمن قدرتمند قرار دارید.

اما در بطن همین گیم پلی به ظاهر یک‌دست، پتانسیل های زیادی نهفته که البته عادت کردن به آنها اندکی زمان بر است. به عنوان مثال، سیستم Perk بازی که در نسخه قبلی هم وجود داشت، یکی از کاربردی ترین سیستم های افزایش مهارت در میان بازی های مشابه است که به جای کسب امتیاز تجربه و سپس آزاد گذاشتن دست تان در انتخاب مهارت های تازه، اهدافی را برایتان تعیین می کند و سپس به صورت خودکار به آنها پاداش می دهد.

حتی در انتخاب سبک پیشبرد گیم پلی هم آزادی چندانی ندارید؛ البته شکی نیست که می توانید هر از چندگاهی مخفی کاری را در پیش بگیرید و چند سرباز را به آرامی از پای در آورید، اما این رویکرد مخفی کارانه، معمولاً چندان طول نمی کشد و اتمام یک مرحله بدون به صدا درآمدن آژیر و سپس مبارزه ای طاقت فرسا با خیل عظیم دشمنان، تقریباً غیرممکن است.

البته تلاش ماشین گیمز بر این بوده تا هر از چندگاهی، دست به ابداعات تازه ای در گیم پلی بزند تا از خسته کنندگی بازی کاسته شود. برای مثال در بخشی از گیم پلی، کنترل یکی از ربات های آتش افکن نازی ها را به دست می گیرید که برای دقایقی هرچند کوتاه، حس خالص قدرت را منتقل می کند یا در مرحله ای دیگر که هوایی بسیار گرم دارد، خنک نگه داشتن لباس بلازکوویچ تبدیل به چالشی سرگرم کننده می شود.

از طرفی اما سرعت بالای بلازکوویچ به هنگام دویدن و قابلیت حمل سلاح ها با هر دو دست (که برخلاف نسخه قبلی امکان حمل دو سلاح متفاوت را به صورت همزمان فراهم می کند) اصلی ترین ابزار شما برای مقابله با دشمنانی هستند که نه تنها هوشمندانه عمل می کنند، بلکه تنوع قابل قبولی هم داشته و گاه در قالب ربات هایی عظیم الجثه ظاهر می شوند. تنوع بالای سلاح هایی که همیشه در دسترس تان قرار دارند را نیز به معادله اضافه کنید تا متوجه شوید کفه ترازو به وضوح به نفع گیمر سنگینی می کند و نکته، تنها استفاده صحیح از این منابع است.

داستان بازی درست از جایی آغاز می شود که Wolfenstein: The New Order به پایان رسید. ویلیام جی. بلازکوویچ به خاطر زخم های عمیقش، با مرگ فاصله ای نداشت و در حالی که برای 5 ماه در کما بوده، خاطراتی را به یاد می آورد؛ از خاطرات تلاش همسر و هم رزمان برای نجات جانش تا خاطرات واضحی از کودکی و پدری که بی رحمانه ترین شکل ممکن با فرزند و همسر خود رفتار می کند.

همانطور که بارها اشاره کردم، سرعت اصلی ترین المان گیم پلی ولفنشتاین 2 است و تمام ابداعات سازندگان هم در خدمت این فاکتور است. هوش مصنوعی قدرتمند بازی که حتی در درجه های دشواری پایین تر هم چالش برانگیز ظاهر می شود، دائماً گیمر را به حرکت وا می دارد؛ در واقع، ایستادن بر سر جای در اکثریت مواقع به معنای شکست و اجبار به تلاش دوباره است. با توجه به همین موضوع، باید بدانید که دشمنان استراتژی هایی هوشمندانه را دنبال می کنند و تقریباً از هر نقطه از محیط، به سمت شما هجوم می آورند تا در نهایت دوره شوید و از پا در آیید.

علی رغم تمام تلاش ها و جراحی های پی در پی، بلازکوویچ هنوز قادر به راه رفتن نیست و بازی درست از جایی آغاز می شود که زیر دریایی گروه «دایره کریسو» مورد حمله نازی ها قرار گرفته است. بدون اسپویل، در نهایت زنجیره ای از اتفاقات سبب می شود تا بلازکوویچ مجدداً وارد نبردی بزرگ شود و به دنبال تشکیل گروه مقاومتی در آمریکا، برای نجات این کشور از ظلم آلمان نازی باشد.

اما حتی با وجود تمام منابعی که در اختیار دارید، ولفنشتاین 2 می تواند بسیار چالش برانگیز ظاهر شود و دائماً نیازمند آزمون و خطا هستید؛ بنابراین اگر به دنبال تجربه ای حقیقی و دشوار از بازی باشید، باید خودتان را برای تکرار دوباره و دوباره برخی مراحل آماده کنید. با دانستن این مسئله، ولفنشتاین از دو ضعف عمده در گیم پلی رنج می برد.

علی رغم درون مایه طنزآمیز و بی منطق داستان، ولفنشتاین 2 سعی می کند روی مسائل بحث برانگیزتر و جدی تر هم دست بگذارد و آن ها را به نقد بکشد؛ مسائلی مانند کودک آزاری، نژادپرستی، یهود ستیزی و خشونتی که حد و حصر نمی شناسد. و نکته اینجاست که بازی صرفاً برای تبرئه کردن خودش از پس زمینه داستانی به نقد این مسائل نمی پردازد و به گونه ای طنزآمیز ارائه شان می کند که قطعاً بر مخاطب تاثیرگذار هستند.

اگر با نقش آفرینی کریستوف والتس در فیلم حرامزاده های لعنتی آشنایی داشته باشید، دقیقاً می دانید درباره چه چیزی صحبت می کنم. لحظاتی پر از دلهره و تعلیق که ژنرالی نازی با شیوه های خاص خود، به روان شناسی شخص مقابل پرداخته و با نوعی خونسردی مثال زدنی، وی را مورد بازخواست قرار داده و تهدید می کند؛ چنین لحظاتی، نیازمند کارگردانی بسیار دقیق و دیالوگ های هوشمندانه هستند و ولفنشتاین 2 هم دقیقاً چنین عناصری دارد.

ولفنشتاین 2 از آن بازی هایی است که مرز میان عناوین خطی و عناوینی که دست گیمر را برای گشت و گذار در محیط باز می گذارند را پر رنگ تر می کند. بازی می خواهد سرراست باشد و نسبت به ماهیت خود اعتماد به نفس کامل دارد. اگر به دنبال محیط های وسیع و تو در تو یا المان های پلتفرمینگ هستید، باید در جای دیگری به دنبال شان بگردید؛ زیرا ولفنشتاین 2 ترجیح می دهد تمام اضافه کاری ها را کنار زده و از تمام پتانسیل هایش در همان روند بسته و از پیش معین گیم پلی استفاده کند.

و سپس نوبت به شخصیت پردازی ها می رسد که یکی از بهترین های چند سال اخیر است. ولفنشتاین در گیم پلی 10-12 ساعته خود، مجموعه ای از شخصیت های کمیکی را به گیمر معرفی می کند که برخی به گروه مقاومت بلازکوویچ می پیوندند و برخی، سران شرور حزب نازی هستند. آنتاگونیست اصلی بازی، ژنرال اِنگِل یکی از جالب ترین بدمن هایی است که در بازی های ویدیویی دیده اید و به مرور زمان، با خلق و خوهای دیوانه وارش بیشتر آشنا می شوید.

مثال دیگر این موضوع، مینی گیم ماشین انیگما است که البته وقت زیادی از گیمر نمی گیرد، اما در عوض می تواند استراحتی دلچسب میان مبارزان نفسگیر بازی باشد و ضمناً به کمک آن قادر به باز کردن مراحل فرعی شکار سران حزب نازی هستید. در واقع در هر محیط، فرماندهانی حضور دارند که با کشتن آنها، جمع آوری رمزهایی که در اختیار دارند و سپس رمزگشایی شان به کمک ماشین انیگما، به چندین مرحله تازه دست پیدا می کنید که گیم پلی بازی را برای چند ساعت دیگر افزایش می دهند.

ولفنشتاین 2 از همان ابتدا دست به ابداعات خرق عادتی می زند که حقیقتاً آن را از هر شوتر اول شخص دیگری متمایز می کنند. به عنوان مثال دقایق ابتدایی گیم پلی و فصل افتتاحیه بازی را در نظر بگیرید که بلازکوویچ، در حالی که روی ویلچر نشسته با موج عظیم سربازهای نازی مبارزه می کند؛ ایده ای کاملاً منحصر به فرد که گرچه تفاوت چندانی در فرمول گیم پلی ایجاد نمی کند، اما چنان حس قدرتی به گیمر می دهد که از همان اول می دانید با یک بازی معمولی طرف نیستید.

چه می شد اگر آدولف هیتلر و آلمان نازی، پیروز جنگ جهانی دوم بودند و با فتح ایالات متحده، بر جهان حکمرانی می کرد؟ این سوالی است که نسخه جدید سری محبوب Wolfenstein مطرح می کند و خود به آن پاسخ می دهد. Wolfenstein 2: The New Colossus یک کمدی تلخ است؛ عنوانی که از نمایش چهره ظالمانه بشر ترسی ندارد و در عین حال، به احمقانه ترین شکل ممکن آن را به سخره می گیرد.

  • سازنده: MachineGames
  • ناشر: Bethesda Softworks
  • پلتفرم ها: پلی استیش 4، ایکس باکس وان، پی سی، سوییچ
  • پلتفرم بررسی: پلی استیشن 4

به عنوان سخن پایانی باید گفت Wolfenstein 2: The New Colossus یکی از آن جواهرات ارزشمندی است که به ندرت در صنعت بازی و خصوصاً در میان بازی های ژانر اول شخص شوتر یافت می شود. ولفنشتاین 2 پکیجی کامل است که با داستان جذاب، صداگذاری و موسیقی فوق العاده، گرافیک مثال زدنی و گیم پلی پر زد و خورد، گیمر را همواره بر لبه صندلی نگه می دارد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *