Sorry, no posts matched your criteria.

این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

کشف روشی تازه برای درمان ناشنوایی

۱ آبان ۱۳۹۷
بدون نظر


دانشمندان از کشف سازوکار رشد دوباره سلول های دخیل در شنوایی که درون گوش قرار دارند خبر دادند و اعلام نمودند که این کشف در نهایت می تواند به درمان ناشنوایی بیانجامد.

براساس نتایج این تحقیق که توسط پژوهشگران دانشگاه راچستر انجام شد میتوان با کمک ویروس ها، عوامل ژنتیکی و حتی داروهای فعلی باعث رشد موهای نازک موجود درون گوش داخلی شد. این موهای نازک نخستین مرحله در دریافت صداها محسوب میشوند و به مرور زمان و سالخوردگی یا قرار گرفتن بیش از اندازه در معرض صداها کیفیت خود را از دست می دهند و به صورت طبیعی هم دیگر رشد نمی کنند.

در انسان ها زمانی که سلول های مربوط به این موها در گوش میانی از بین می روند دیگر رشد نمی کنند و همین مساله موجب آسیب همیشگی به شنوایی فرد می شود. این سلول های مویی شکل در پاسخ به لرزش ها (که باعث ارسال پالس های عصبی به مغز می شود و در آنجا نیز این پالس ها بعد از تفسیر شدن به صدا تبدیل می شوند) به حرکت در می آیند.

در دیگر جانداران اما (نظیر پرندگان، قورباغه ها و ماهی ها) سلول های پیرامونی درون گوشی میانی آنها قابلیت تبدیل شدن به سلول های مویی را دارند. البته هنوز مشخص نیست که این اتفاق چگونه رخ می دهد اما به نظر می رسد که سیگنال های پروتئینی در این امر نقش داشته باشند.

چه چیزی باعث بروز اختلالات شنوایی می شود؟

درمان ناشنوایی

اما در این تحقیق پژوهشگران به تحلیل یکی از پروتئین ها (تحت عنوان ERBB2) پرداختند که درون سلول های مویی موش های تازه متولد شده وجود دارد. مطالعات قبلی حکایت از آن داشت که ERBB2 نقش موثری در تولید سلول های مویی جدید دارد و پژوهش های جدید تایید کردند سلول های پیرامونی حاوی ERBB2 از شانس بیشتری برای تبدیل شدن به سلول های مویی برخوردارند.

دانشمندان در مرحله بعدی اثرات ویروس هایی که به تولید این پروتئین می انجامیدند را مورد بررسی قرار دادند. آنها همچنین موش ها را دستکاری ژنتیکی کردند تا ERBB2 بیشتری در بدنشان تولید شود و بعد داروهایی را به آنها خوراندند که این پروتئین را فعال میکند. تمامی این روش ها در نهایت به تولید هرچه بیشتر سلول های مویی منجر شد که این مساله میتواند در نهایت درمان ناشنوایی را میسر کند. نتایج این تحقیق نیز در نشریه نیوروساینس اروپا به چاپ رسید.

گفتنی است هم اکنون ۳۷.۵ میلیون نفر در آمریکا و ۱۱ میلیون نفر در انگلستان ناشنوا هستند و بروز اختلال شنوایی امری طبیعی در پروسه پیری است با این حال اما عفونت ها، دیابت ها و جراحات گوش هم می توانند این روند را سرعت بدهند.


هزینه تعمیر آیفون XR مشخص شد

۱ آبان ۱۳۹۷
بدون نظر


اپل از همین هفته عرضه آیفون XR را به عنوان ارزانترین مدل در میان سری جدید موبایل هایش آغاز می کند اما قبل از آن هزینه تعمیر این گوشی را مشخص کرده است.

بر این اساس اگر تحت پوشش سرویس خدماتی +AppleCare نباشید، تعمیر نمایشگر ۶.۱ اینچی با پنل LCD حداقل ۱۹۹ دلار هزینه خواهد داشت که به مراتب از هزینه تعمیر ۲۷۹ دلاری صفحه نمایش اولد آیفون XS و XS مکس کمتر است. در عین حال تعویض باتری مشابه دو مدل دیگر ۶۹ دلار برای کاربر تمام می شود.

به گفته اپل صدمات دیگر نظیر شکستن پنل پشتی شیشه ای برای کاربران گوشی مورد بحث ۳۹۹ دلار است در حالی که برای آیفون XS و XS مکس به ترتیب ۵۴۹ و ۵۹۹ دلار خواهد بود. سال قبل تعمیر این بخش از آیفون ۱۰ هزینه مشابهی در پی داشت.هزینه تعمیر آیفون XRهمه گجت های اپل به صورت پیش فرض از یک سال گارانتی و یک ماه خدمات تلفنی بهره می برند اما سرویس +AppleCare این مدت را برای دستگاه های مبتنی بر iOS به دو سال افزایش می دهد.

در صورتی که از قبل سرویس +AppleCare را تهیه کرده باشید، فارغ از نوع مدل گوشی هزینه تعمیر تا دو مرتبه به ۹۹ دلار کاهش پیدا خواهد کرد و تعویض نمایشگر هم در ازای پرداخت تنها ۲۹ دلار انجام می شود.

بهای تهیه این سرویس برای آیفون XR، ۸ پلاس و ۷ پلاس برابر ۱۴۹ دلار است اما کاربران آیفون XR و XR مکس برای برخوردار شدن از این سرویس باید ۱۹۹ دلار پرداخت کنند که در قبال آن طی دو سال از زمان خرید تعمیرات موبایل تا دو بار با تخفیف مذکور صورت خواهد گرفت.

اپل پیش از این تخفیف های ۲۰ و ۴۰ دلاری را به ترتیب برای تعویض باتری آیفون ۶ و آیفون ۱۰ در نظر گرفته بود که در پایان سال جاری میلادی به پایان می رسند. در نهایت باید گفت که هزینه تعمیر آیفون XR نیز همانند قیمت این گوشی از دو مدل جدید دیگر مقرون به صرفه تر است.

 

تماشا کنید: تور ویدیویی اپل برای آیفون‌ های جدید


حس ششم چیست و آیا دلیل علمی برای اثبات این حس وجود دارد؟

۳۰ مهر ۱۳۹۷
بدون نظر


حس ششم دیگر کلمه‌ نامانوس و عجیبی در محافل نیست. دیگر این روزها همه از این لفظ استفاده می‌کنند و اغلب در دنیای سینما و بازی‌های ویدیویی نیز از المانی به نام حس ششم برای خلق یک قصه جذاب بهره‌برداری می‌شود. ولی کمتر کسی دنبال این موضوع رفته آیا حس ششم از جنبه علمی توجیهی دارد یا خیر. در این یادداشت به سراغ این موضوع بحث‌برانگیز رفتیم تا بلکه اطلاعاتی هر چند کم از حس ششم به دست بیاوریم.

حواس بشر به پنج دسته تقسیم می‌شود: بینایی، شنوایی، لامسه، بویایی و چشایی. این حواس را تحت عنوان حواس پنج‌گانه می‌شناسیم. احساساتی که اگر حتی یک مورد دچار نقصان شود، سلامتی‌مان ممکن است به خطر بیفتد. در کنار حواس پنج‌گانه، موارد دیگری نیز وجود دارد که سازمان علوم ملی امریکا آنها را در رده «شبه علوم» (Pseudoscience) طبقه‌بندی می‌کند.

 حس ششم

شاید بپرسید شبه علم یا سودوساینس به چه معناست

شبه علم تعریف می‌شود به باورها و اعتقاداتی که هنوز به روش علمی و آزمایشگاهی به اثبات نرسیده‌اند. علم می‌گوید چیزی را باید قبول کنیم که در درجه اول آن را با حواس پنج‌گانه خود حس کنیم. پس هر آنچه که از لحاظ علمی به ثبت نرسیده، به عنوان شبه علم می‌دانیم.

سودوساینس یا همان «شبه علم» یکی از دغدغه‌های پژوهشگران و دانشمندان در کشورهای پیشرفته است. محقق باید با برخی از باورهای حاکم بر علوم مختلف بجنگد. یا اینکه در نهایت مجبور می‌شود برخی از این باورها را قبول کند. سودوساینس صرفا محدود به علوم پزشکی نیست و می‌تواند سایر علوم را نیز درگیر کند. تعارض‌های بین مقالات علمی و مفاهیم موجود در سودوساینس، همیشه یکی از بخش‌های جذاب در مباحثه‌های مختلف است. سازمان علوم ملی امریکا حواس غیرحسی نظیر مفهوم «حس ششم» را جزو شبه علوم طبقه‌بندی می‌کند.

حس ششم

ماجرا اینجاست ایده حس ششم از یونان باستان شروع شد

قبل از اینکه نهادها و سازمان‌های مختلف به تحقیق درباره حس ششم بپردازند، در زمان‌های دور فردی فیلسوف در یونان باستان روی این مسئله فکر کرد. او کسی نبود جز ارسطو؛ فردی که جزو شاگردان مورد علاقه افلاطون محسوب می‌شد و ایده‌های افلاطون را با تغییرات اساسی به خورد مریدانش می‌داد. ارسطو اعتقاد داشت حواس بشر را نباید فقط به پنج حس محدود کرد. حواس دیگری نیز در انسان وجود دارد که شاید هر فردی به همین راحتی توان درکش را نداشته باشد. صرفا چون با اندام‌های دریافت کننده حواس پنج‌گانه خود نمی‌توانیم آن حس را تجربه کنیم، دلیلی ندارد به ضرس قاطع بگوییم وجود ندارد.

ارسطو به عنوان فیلسوفی که همیشه دوست داشت مسائل پیرامونش را تحلیل کند، سعی داشته تا خارج از چارچوب ذهنی هر انسان معمولی دیگر به تفکر بپردازد. به عنوان مثال او اعتقاد داشت همه چیز از آب، آتش، هوا و خاک آفریده شده. ولی پس از مدتی اعتقاد پیدا کرد عنصر پنجمی نیز به نام «اثیر» وجود دارد که اجرام آسمانی از آن خلق شده است.

البته با اینکه ارسطو به شدت درگیر نشر مباحث متافیزیکی بود، خیلی از مفاهیم وی بر پایه و اساس اشتباهی منتشر شد. به عنوان مثال او تا پایان عمرش اعتقاد داشت اقیانوس هند یک دریاچه است. به همین خاطر مخالفین ارسطو اعتقاد دارند او دست‌پرورده‌ افلاطون است و سخنان استادش را با تحریف برای بقیه تعریف کرده. ولی با قبول اینکه مفهوم «حس ششم» از دیرباز تا به امروز وجود داشته، باز برمی‌گردیم به خانه اول. آیا اثباتی برای حس ششم وجود دارد؟

حس ششم

حس ششم، قدرتی برای درک ماورالطبیعه؟

این باور وجود دارد حس ششم، یک توانایی برای درک ماورالطبیعه است. حال احتمال دارد ماورالطبیعه صرفا به یک بعد دیگر محدود شده یا حتی جهان‌های دیگری را در بر بگیرد. این حدس و احتمال وجود دارد انسان با به کارگیری حس ششم قادر خواهد بود دنیای نادیده‌ها را درک کند. روشن‌بینی و پیشگویی نام‌های دیگری است که از گذشته تا به امروز به حس ششم نسبت داده شده و معلوم نیست پیشگوها بر اساس چه علم و منطقی، خبر از آینده انسان‌ها می‌دهند.

برخی نیز اعتقاد دارند حس ششم صرفا برای درک ارواح، فرشتگان و شیاطین در وجودمان قرار گرفته. این دسته از افراد سعی دارند تا این قابلیت ابهام‌برانگیز را به مذهب و توجیه‌های دینی نسبت دهند. آنها معتقدند با تزکیه روح، فرار از اجتماعات انسانی و تغذیه گیاهی می‌توان در درازمدت چشم بصیرت خود را فعال کنند. با فرض پذیرش ارتباط حس ششم با خداشناسی، طبیعتا باید این قضیه را نیز قبول کنیم که احتمالا عارفان دینی فارغ از نوع مذهب‌شان، ممکن است از توانایی‌های ماورایی نظیر حس ششم بهره می‌برند.

حس ششم

حس ششم حتی در دین اسلام نیز دیده می‌شود

روایتی از امام باقر (ع) نقل شده که وقتی انسان می‌خوابد، روحش به آسمان رفته و با ارواح دیگر در ارتباط است (بحار الأنوار، ج‏۵۸، ص۳۲). با فرضِ قبولِ اعتبار این روایت، امامان معصوم به صورت غیر مستقیم اعتقاد دارند دنیاهای دیگری نیز وجود دارد. کماکان اینکه در حال حاضر پژوهشگران غربی، تئوری‌های مختلفی برای اثبات جهان‌های چندگانه را بررسی می‌کنند. به همین خاطر از دید دین اسلام، گویا ما به عنوان اشرف مخلوقات حواس دیگری نیز داریم که به صورت بالقوه در وجودمان نهادینه شده. اینکه انبیا، ائمه و اولیا قادر بودند پیشگویی‌های دقیقی نسبت به رویدادهای آینده داشته باشند، به ارتباط آنها با ماورا بر‌می‌گردد. احتمالا آنها به واسطه حس ششم قادر بودند ماورای این دنیا را درک کنند؛ ماورا و بُعد دیگری که ارسطو به آن اعتقاد داشته. دنیای ماورا در زبان اسلام، به عوالم تجرد شناخته می‌شود. دقت کنید که لفظ «عوالم»، جمعِ واژه‌ «عالم» به معنای جهان است. آیا با منطق ارسطویی می‌توانیم نتیجه بگیریم اگر «جهان‌های» دیگری در کیهان وجود دارد، پس ما هم از «حواس» حسی بیشتری بهره می‌بریم و خودمان خبر نداریم؟

حس ششم

علم تا به امروز برای اثبات حس ششم به کجا رسیده؟

هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده چرا خانم‌ها تجارب بیشتری نسبت به حس ششم گزارش کرده‌اند. در طول تاریخ، گزارش‌های زیادی وجود دارد که افراد مختلف باور داشتند آینده را می‌بینند یا حتی با فرشته‌ها، اجنه و شیاطین در ارتباط هستند. معمولا آخر کار این دسته از افراد به تیمارستان ختم می‌شد. چرا که در بیماری اسکیزوفرنی (چندشخصیتی) به وضوح تغییر رفتار بیمار به گونه‌ای است که فکر می‌کنیم بیمار با ماورالطبیعه در ارتباط است. بیماران اغلب از قدرت‌های ویژه خودشان نظیر حس ششم صحبت می‌کنند. ولی شاید بپرسید از کجا معلوم در حال حاضر علم پزشکی اشتباه نمی‌کند و آنها واقعا «بیمار» نباشند؟

طی یک پژوهش مروری، میزان ابتلای افراد مقیم در کشورهای مختلف به اسکیزوفرنی بررسی شد. محققین در نهایت به این نتیجه رسیدند افزایش قابل توجه جمعیت و پیری در جامعه، احتمال ابتلا به اسکیزوفرنی به خصوص در کشورهای نه چندان قدرتمند از لحاظ اقتصادی را افزایش می‌دهد.

حس ششم

در کتاب طب داخلی هریسون، در فصل مربوط به حافظه اینگونه بیان می‌شود حس ششم در ارگانی درون مغز باید وجود داشته باشد. در این کتاب معتبر پزشکی، این ارگان حسی تحت عنوان مرکز فرا تطبیقی (SMC) نامیده می‌شود. این ارگان حسی از نورون‌ها (یا گروهی از نورون‌ها) تشکیل شده که فرآیند پردازش حافظه را در درون مغز انجام می‌دهد. مرکز فرا تطبیقی به اندام‌های دریافت‌کننده حواس پنح‌گانه یعنی چشم، گوش، بینی، زبان و پوست وابسته نیست و عملکردی کاملا جدا نسبت به این اندام‌ها باید داشته باشد.

آگاهی و درک ما از دنیای اطرافمان به واسطه اندام‌های حسی است که نام بردیم. پیام عصبی از همان مسیرهای عصبی که داده‌ها وارد مغز شده، معمولا از چند مسیر مشخص نیز خارج می‌شود. نورون‌ها در این بخش از کتاب هریسون به دو دسته نورون‌های آزاد و منجمد تقسیم می‌شوند. سلول‌های عصبی آزاد دخلی به فرآیند درک یا دانش نسبت به یک موجود ندارد. از آن سو، نورون‌های منجمد به صورت فعال در پردازش حافظه دخالت دارند. این دسته از یاخته‌های عصبی ممکن است فعال یا غیرفعال باشند.

حس ششم

مغز تشکیل شده از لوب‌های مختلف که پیام‌های مشخصی را ارسال یا دریافت می‌کند. این لوب‌های مغزی، به نوعی ایستگاهی برای پردازش پیام‌های حواس پنج‌گانه است. حال تصور کنید نورون‌های منجمد داده‌هایی را دریافت می‌کنند. سوال بحث‌برانگیز اینجاست محرک این داده‌ها چیست (یا کیست) و چرا این حس در افراد تفاوت دارد. به عنوان مثال شما تصویری از یک موجود یا یک فرد را جلو روی خود می‌بینید که دوست‌تان به هیچ عنوان متوجه‌اش نمی‌شود. یا شما صدایی را می‌شنوید که هیچ فرد دیگری توان شنیدنش را ندارد. محرکه‌های این رویدادها چه چیزهایی هستند؟

پروفسور کینگ وای یائو در طی پژوهشی، سلول‌های گانگلیونی شبکیه موش‌ها را بررسی کرد. او یک درصد از سلول‌ها را حاوی ملانوپسین گزارش می‌کند. رنگ‌دانه‌ای که به سلول‌ها اجازه می‌دهد نور را همانند سلول‌های استوانه‌ای یا مخروطیِ موجود در بافت چشم جذب کنند. ماجرا اینجاست این سلول‌های گانگلیونی حساس به نور، وظیفه درک بینایی را بر عهده ندارند. یعنی برای درک آنچه در دنیای واقعی می‌بینیم تاثیرگذار نیستند. با این حال پیام‌های به دست آمده از این سلول‌های گانگلیونی باید به نقاطی از مغز فرستاده شود. یائو اعتقاد دارد سیگنال حاصل از سلول‌های گانگلیونی باید روی ساعت بیولوژیکی بدن تاثیرگذار باشد.

حس ششم

ولی علم مدرن، تعریف دیگری برای حس ششم در نظر گرفته

دکتر هِیسِلتاین، نویسنده  وب‌سایت معتبر «روان‌شناسی امروز»، برای حس ششم تعریف دیگری در نظر گرفت. او اعتقاد داشت پدیده آموزش ضمنی (Implicit Learning) همان حس ششم است که از آن حرف می‌زنیم. برای درک آموزش ضمنی فرض کنید در اتاق خواب خودتان، پشت سیستم کامپیوترتان مشغول به کار هستید. پدرتان راس ساعت ۳ بعد از ظهر از سر کار به خانه می‌رسد و در را باز می‌کند. سپس به سمت اتاق شما روانه می‌شود تا حالتان را بپرسد. ناخودآگاه‌تان سعی می‌کند این الگوی رفتاری را با تمام محرکه‌هایش حفظ کند. در دفعات بعد، همزمان با شنیدن صدای باز شدن درِ خانه قادر خواهید بود موقعیت لحظه به لحظه پدرتان را در بیرون از اتاق‌تان «درک» کنید و همزمان با ورودش به اتاق، شما از جایتان بلند می‌شوید تا سلام کنید. این پدیده، آموزش ضمنی است که هِیسِلتاین از آن صحبت می‌کند. وی همچنین توضیح می‌دهد ما قادر هستیم بین حالات واقعی و تصنعی چهره افراد مختلف نیز تفاوت قائل شویم. چرا که برای هر رفتار واقعی، یک الگوی استاندارد در گوشه ذهنمان حک شده است.

حس ششم

و اما آخرین درک از حس ششم برمی‌گردد به یک ماجرای قدیمی که همه با آن آشنا هستیم. درک مغناطیسی (Magnetoreception) قابلیتی است که حیوانات مختلف نظیر سگ و سایر پرندگان برای بقای خود به راحتی از آن استفاده می‌کنند. محققین اعتقاد دارند انسان هم می‌تواند مثل حیوانات از این قدرت استفاده کند ولی چگونه؟ به چه طریقی؟ جو کِرشِوینک، ژئوفیزیست مطرح امریکایی روی نمونه‌های انسانی به تحقیق پرداخته و اعتقاد دارد این توانایی در انسان‌ها نیز وجود دارد.

این دانشمند برای جلوگیری از تاثیر متغیرهای مداخله‌گر، یک قفس فارادی طراحی کرد و سوژه‌های خود را درون این قفس قرار داد. سپس یک میدان مغناطیسی راه انداخت تا به عنوان محرکه، مغزِ سوژه‌ها را نسبت به میدان مغناطیسی تحریک کند. این میدان متحرک بر اساس میدان مغناطیسی زمین طراحی شد. بنا بر ادعای محقق، دستگاه ثبت کننده امواج مغزی یا همان انسفالوگراف (EEG) به یکباره کاهش امواج آلفا را به ثبت رساند. کاهش این نوع موج در مغز این مفهوم را می‌رساند که فرد در حال خوابیدن است. این سرنخ فعلا دلیلی برای اثبات حس ششم نیست. کِرشِوینک صرفا توانسته ثابت کند میدان مغناطیسی زمین روی مغز ما اثراتی دارد که از آن بی‌اطلاعیم.

در هر صورت حس ششم از گذشته تا به امروز جزو اسرارهای آفرینش‌ بشر محسوب می‌شود. از دانشمندان حوزه علوم پزشکی گرفته تا فیلسوف‌های مختلف، همگی در تلاش هستند تا به نوعی حواس پنج‌گانه را در انسان به تعداد بیشتری ارتقا دهند. فارغ از دیدگاه‌های مذهبی آیا فکر می‌کنید علوم مدرن در دنیای حال حاضر قادر است حس ششم را به جهان ثابت کند؟


بررسی فیلم Searching ؛ چاقوی دو لبه‌ای به نام دنیای مجازی

۳۰ مهر ۱۳۹۷
بدون نظر


فیلم Searching جزو آثاری در دنیای هالیوود طبقه‌بندی می‌شود که جرات زیادی برای تهیه‌اش خرج شده و آنیش چاگانتی، کارگردان این اثر با ریسک بسیار بالا، یک قصه معمایی را در قالبی متفاوت از کلیشه‌های هالیوود به مخاطبش تحویل داد. مسئله‌ای بسیار عجیب که حتی کارگردان‌ مطرحی همچون فینچر برای خلق «دختر گمشده» (Gone Girl) از اسلوب و چارچوب همیشگی‌اش خارج نشد. در بررسی فیلم Searching قرار است به این مقوله بپردازیم چرا این فیلم معمایی و رازآلود، بدون سر و صدای تبلیغاتی آن چنانی و با چراغ خاموش توانسته با موفقیت مسیرش را طی کند.

  • کارگردان: آنیش چاگانتی
  • استودیو تهیه کننده: بازِلِفس پروداکشنز
  • بازیگران: جان چو، دِبرا مسینگ، جوزف لی
  • بودجه: نامعلوم، (فروش در گیشه: ۶۵.۱ میلیون دلار)

فیلم Searching ماجرای خانواده نه چندان شلوغِ «کیم» را تعریف می‌کند. پامِلا، مادر خانواده به علت ابتلا به سرطان جانش را از دست می‌دهد و مارگوت، تنها فرزند خانواده کس دیگری را به جز پدرش ندارد. سکانس‌های ابتدایی خلاصه شده به سلسله ویدیوهایی که پدر و مادر مارگوت، از روند بزرگ شدن فرزندشان ضبط کرده و در رایانه شخصی ذخیره می‌کنند. روایتی کلیشه‌وار که در اکثر فیلم و سریال‌ها به وفور می‌بینیم ولی باید تحمل کنید تا فیلم‌نامه بعد از چند سکانس، جان بگیرد.

قرار نیست فیلم‌نامه این اثر به رسم آثار رایج در هالیوود در سبک رازآلود و مهیج، از همان ابتدا یقه‌تان را گرفته و با ایجاد سوال‌های بسیار زیاد، ذهن‌تان را بمباران کند. اولین احساس تعجب و شگفت‌زدگی‌تان در همین ابتداست و احساس می‌کنید فیلم Searching از آن دسته آثار خواب‌آور هالیوودی است که ارزش ندارد وقت‌تان را برای تماشایش تلف کنید. ولی درست موقعی که کم کم حوصله‌تان سر می‌رود، روایت قصه به نقطه‌ای می‌رسد که می‌توان آن را نقطه شروعی بر تنها معمای فیلم بدانیم.

بررسی فیلم Searching

دوربین معمولا روی یک فریم خاص ثابت نیست و هر از گاهی زوم و زوم بک (بازگشت به عقب) را شاهد هستیم. علت اینجاست که از تماشای صحنه‌های ضبط شده در یک نمای ثابت خسته نشویم.

فیلم Searching مثل دیگر آثار رایج در هالیوود نیست. جمله‌ای را که پیش از این نیز روی آن تاکید کردیم. گویا کارگردان به دیگر آثار این ژانر اهمیتی نمی‌دهد. او صرفا می‌خواسته معما و قصه‌ای که مد نظر داشته را به تصویر بکشد و مفاهیمی را که جزو اهدافش بوده، از طریق این فیلم به مخاطبانش انتقال دهد. شاید فکر می‌کنید کارگردان این اثر، فرد زبده و کاربلدی است که به اندازه موهای سر من و شما در این ژانر فیلم‌ ساخته ولی نکته عجیب اینجاست آنیش چاگانتی در نقش کارگردان و نویسنده سناریو، اولین بار است که یک فیلم سینمایی بلند را کارگردانی می‌کند.

تعجب کردید؟ نکته جالب دیگر اینجاست چاگانتی تنها ۲۷ سال سن دارد و در دو رشته علوم کامپیوتری و سینما، مدرک تحصیلی دارد. پس چه چیزی بهتر از اینکه یک فرد جوان با ذهنی خلاق و به دور از هیاهوی هالیوود، معمایی را در قالب یک اثر سینمایی تعریف کرده و دنیای مجازی را به عنوان بستری بر حوادث این قصه تعیین کند.

بررسی فیلم Searching

از این دست نماها در فیلم به وفور می‌بینیم. دیوید در حال انجام کارهایی روی مک‌بوک بوده و از طرفی دیگر در پشت سیستم نیز اتفاقاتی در جریان است. فیلم به شما مهلت نمی‌دهد لحظه‌ای به حال خودتان رها باشید.

ولی منظور از «ذهن خلاق» صرفا استفاده از نماهای دوربین مدار بسته و اول شخص از نوع POV نیست. چاگانتی بهتر از هر کارگردان دیگر و بیگانه با علوم کامپیوتر اطلاع دارد استفاده مداوم از این نوع نماها، ناخودآگاه احساس خستگی را در مخاطب ایجاد می‌کند. عملکردی که در جدیدترین اثر دنیای هالیوود تحت عنوان Unfriended: Dark Web روبه‌رو شدیم که در بررسی این فیلم به خسته کننده بودن سکانس‌های این چنینی اشارات زیادی شد. تدبیرهایی مثل استفاده از تکنیک‌های زوم و زوم‌بک علاوه بر بهبود رویه تدوین، تقریبا این معضل خسته‌کننده شدن نماها را حل کرد.

فیلم Searching ترسناک نیست و چاگانتی دلیلی هم نمی‌بیند مخاطب خودش را چپ و راست بترساند تا بلکه منتقدین اولین اثر سینمایی‌اش را تحویل بگیرند. سناریوی فیلم نیز آن چنان اسرارآمیز نیست که قادر نباشیم حدس بزنیم چه اتفاقاتی برای مارگوت روی داده. پس برگ برنده این فیلم چیست؟ چاگانتی حلقه گمشده‌ی استفاده از نمای اول شخص POV و تعریف یک قصه رازآلود را پیدا می‌کند؛ آن هم چیزی نیست جز ایجاد بستری مناسب بر تعلیق.

بررسی فیلم Searching

جان چو سابقه درخشانی در سریال‌های مختلف دارد. از عناوینی اخیری که وی به خوبی در آن به ایفای نقش پرداخته می‌توان به فصل دوم سریال جن‌گیر (The Exorcist) اشاره کنیم. ایفای نقش چو، جزو معدود نقطه قوت‌های فصل دوم این سریال بود.

دیوید (جان چو) به عنوان پدری که بسیار نگران است و غصه گمشدن بچه‌اش را می‌خورد، به جان لپ‌تاپ و حساب‌های کاربری دخترش میفتد تا بلکه سرنخی از گمشدن او پیدا کند. تقابل دیوید با کارآگاه ویک (دِبرا مِسینگ) می‌توانست بهتر از چیزی باشد که در فیلم می‌بینیم ولی ماجرا اینجاست دیوید اکثر اوقات در خانه تک و تنها مانده و اوقات خودش را با رایانه‌ا‌ش سپری می‌کند. اگر قرار باشد تعلیقی شکل بگیرد، با تنها ماندن دیوید در منزل و افشای برخی از حقایق، این رویه راحت‌تر انجام می‌شود. از طرفی دیگر ادای دیالوگ‌ها بیشتر بر پایه رد و بدل پیام‌های الکترونیکی در محیط‌های مختلفی مثل فیس‌بوک انجام می‌پذیرد. به همین خاطر باید حوصله به خرج بدهید و پیام‌های مارگوت را با سایر دوستانش بخوانید. در غیر این صورت با لم دادن روی صندلی، ممکن است متوجه بخش اعظمی از ماجرا نشوید.

فیلمی جذاب و هیجان‌انگیز برای علاقه‌مندان به دنیای اینترنت و تکنولوژی

 هر چند چاگانتی به واسطه تکنولوژی‌های حال حاضر در دنیای مجازی، مخاطبش را از لحاظ بصری متوجه اتفاقات می‌کند. شاید تنها ایراد فیلم‌نامه Searching را در شاخ و برگ ندادن به موضوعات متفرقه بدانیم. موضوعی که کارگردان مشهور و خوش‌نامی همچون دیوید فینچر، از این ویژگی در تمام آثار خودش به بهترین نحو بهره می‌برد. پرداختن به سایر فرعیات و فرضیه‌های احتمالی پیرامون حل معما جزو ویژگی‌های پای ثابت آثار فینچر در ژانر جنایی و معمایی است.

بررسی فیلم Searching

دیوید معمولا از طریق بررسی اخبار به صورت آنلاین متوجه اتفاقات پیرامونش می‌شود.

شاید اگر مارگوت یک دختربچه ۱۶ ساله نبود، می‌توانستیم از سناریوی فیلم Searching هزار و یک ایراد بگیریم ولی چاگانتی به عنوان کارگردان و نویسنده سناریو فیلم، از نقطه ضعف‌های این اثر و صد البته حفرات داستانی حاکم بر فیلم‌نامه، به نفع خودش استفاده می‌کند. اگر فیلم را ببینید متوجه خواهید شد رویدادها و درامی که شاهدش هستیم می‌توانست منطقی نباشد اگر مارگوت یک نوجوان نادان و تنها نبود.

فیلم Searching اثری است بسیار تکامل یافته و بی‌ادعا نسبت به سایر آثاری که در تلاش هستند در ژانر رازآلود موفق باشند. چاگانتی در پسِ هر سکانس سعی داشته توجه مخاطبش را از ماجرا پرت نکند. یک فیلم رازآلود به ذات باید مخاطب را در مسیری به سمت جلو حرکت دهد که کارگردان و خالق این اثر دلش می‌خواهد. کافیست در این مسیر پر پیچ و خم، کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس غفلت کنند و مخاطب را از جریان فکری فیلم جدا کرده و به حال خود رها کنند. نه تنها معمای فیلم لو می‌رود بلکه شاید افشای پیچش معمای فیلم، به یک نقطه ضعف فاحش تبدیل شود. مثلا اگر فیلم سینمایی جاده مالهالند را تماشا کرده باشید، تقریبا این احتمال نزدیک به صفر است که در اولین بار، متوجه تمام پیچش‌های داستانی شوید یا اصلا حدس بزنید آخر ماجرا چه می‌شود. این همه زمینه‌چینی برای این بود که بگویم فیلم Searching از لحاظ معمایی آنچنان شاهکار هم نیست. اواخر فیلم با سلسله اتفاقاتی روبه‌رو می‌شویم که برای‌مان قابل پیش‌بینی است یک جای کار می‌لنگد.

بررسی فیلم Searching

تعامل شخصیت‌های ماجرا در این نوع فیلم‌ها به حداقل می‌رسد. اگر به دنبال یک فیلم پر از دیالوگ می‌گردید احتمال دارد فیلم Searching رضایت‌تان را جلب نکند.

الزاما هر اثری که در یک ژانر به خصوص تکامل پیدا کرده، عاری از هر گونه اشتباه نیست. فیلم Searching اولین فیلم بلند چاگانتی است و او در تهیه و کارگردانی این فیلم اشتباهات ریز و درشتی نیز داشته؛ به عنوان مثال محصولات رایانه‌ای کمپانی اپل این قابلیت را ندارند تا پسوند «.avi» در پنجره جست‌وجوگر سیستم عامل را به صورت «پیش‌نمایش» نشان دهند. ولی در فیلم خلاف این موضوع دیده می‌شود. یا در سکانسی دیوید دچار صدمه و جراحتی می‌شود و در سکانس بعدی علنا این جراحت وجود ندارد! این اتفاق ممکن است برای هر کارگردان زبده‌ و با تجربه دیگری نیز رخ دهد ولی فردی که اولین فیلم بلند خودش را کارگردانی می‌کند باید تا حد ممکن جلوی بروز این دسته از اشتباهات را بگیرد. ای کاش همه کارگردانان، وسواسی را که اری استر در خلق اولین فیلم بلندش تحت عنوان موروثی (Hereditary) داشته، در تولید آثارشان به کار بگیرند. وسواسی که پیش از این در دیجیاتو به بررسی و تشریح این فیلم پرداختیم.

پایان‌بندی ماجرای فیلم Searching خوب نیست و به شدت تو ذوق می‌زند.

 شاید ضعیف‌ترین بخش فیلم Searching را در پایان‌بندی فاجعه‌اش بدانیم. آنقدر همه چیز شسته و رفته پیش می‌رود و روایت فیلم به خوبی اوج می‌گیرد که انتظاراتمان به شدت بالا می‌رود ولی درست زمانی که باید پرونده این فیلم و کاراکترهایش بسته شود، همه چیز به بدترین شکل ممکن تو ذوق می‌زند. شاید تنها حفره داستانی که منطق، پذیرای هیچ پاسخ احتمالی برای آن نیست، در همین پایان ماجراست. قصد ندارم با تحلیل و موشکافی بیشتر، همین پایان نه چندان قوی و آبکی را لو بدهم ولی چاگانتی می‌توانست به گونه‌ای بهتر قصه‌اش را ببندد که در کنار باورپذیر بودن ماجرا، فیلم Searching را به یک اثر ماندگار تبدیل کند.

در مجموع فیلم Searching جزو آثار دوست‌داشتنی و موفق سبک رازآلود است که به واسطه به‌کارگیری از تکنولوژی و دنیای مجازی، مفاهیم ارزنده‌ای را به مخاطب منتقل می‌کند. همین که این طرز تفکر ممکن است برای پدر و مادرها شکل بگیرد که بخشی از زندگی فرزندانشان در اینترنت نهفته، می‌تواند زنگ خطری باشد برای والدینِ همیشه نگران که اصلا روحشان هم خبر ندارد فرزند دلبندشان با رایانه و ابزار ارتباط جمعی چه کارها که نمی‌تواند انجام دهد. چرا که دنیای مجازی به سان یک چاقوی دو لبه است. سوال اینجاست آیا ما از این چاقو برای کارهای مفید استفاده می‌کنیم یا…

The post بررسی فیلم Searching ؛ چاقوی دو لبه‌ای به نام دنیای مجازی appeared first on دیجیاتو.


هدف بعدی ناسا: ساخت شهری شناور در اتمسفر زهره [تماشا کنید]

۳۰ مهر ۱۳۹۷
بدون نظر


گزارش شده که ناسا می‌خواهد در آینده از اتمسفر متراکم سیاره زهره استفاده کند و در آن شهری شناور متشکل از بالون‌ و سفینه‌های فضایی بسازد. بدین ترتیب آژانس فضایی آمریکایی می‌تواند فضانوردان و محققان را به اتمسفر زهره بفرستد تا آنجا بتوانند به کشف و آزمایش‌های خود بپردازند.

همانطور که می دانید سیاره زهره، بر خلاف نام زیبایش چندان هم محل فوق العاده‌ای برای توریسم فضایی به شمار نمی‌رود چرا که ماهوراه‌های بسیاری به پیرامون این سیاره فرستاده شده‌ و مشخص کرده‌اند که زهره در واقع با درجه حرارت زیاد، هوای سمی و فشار به شدت بالایش، زیستگاهی جهنمی برای انسان‌ها به شمار می‌رود.

علیرغم این مسئله ناسا در حال برنامه‌ ریزی طرحی مفهومی برای ماموریت‌های ارسال فضاپیما و فضانورد به زهره است. این طرح البته HAVOC نام دارد که بر گرفته از سر واژه‌های High Altitude Venus Operational Concept به معنی «طرح مفهومی عملیات در ارتفاعات بالای زهره» است.

البته باید در نظر داشت که این سیاره با دمای ۴۶۰ درجه سانتیگرادی خود، درواقع از عطارد هم گرمتر است. این درحالی است که سیاره یاد شده نسبت به تیر در فاصله‌‌ای دو برابر دورتر از خورشید قرار گرفته است.

جالب اینجاست که در ارتفاع ۵۰ یا ۶۰ کیلومتری سطح این سیاره، دما و فشاری مشابه اتمسفر پایینی زمین حاکم بوده و می‌توان در این محل بالن‌هایی را مستقر نمود.

به همین دلیل ناسا قصد ندارد فضانوردی را روی سیاره زهره فرود آورد و تنها اتمسفر این سیاره را هدف گرفته است. ماموریت‌های HAVOC هنوز تاریخ مشخصی ندارند و بیشتر برنامه‌هایی طولانی هستند که به موفقیت آمیز بودن ماموریت‌ها یا آزمایش‌های کوچکتر بستگی دارند.

بر اساس این ماموریت‌ها قرار است که دو فضانورد به همراه بالن‌های مختلف به جو زهره فرستاده شوند و سفری ۱۱۰ روزه را به این محل تجربه کنند. آنها پس از سپری کردن ۳۰ روز و انجام آزمایشات مختلف می‌توانند سفر بازگشت خود به زمین را آغاز نمایند.


جمع‌بندی روز: یکشنبه، ۲۹ مهر ۱۳۹۷

۳۰ مهر ۱۳۹۷
بدون نظر


روزی نیست که در دنیای دانش و تکنولوژی اتفاق تازه ای رخ ندهد و ما نیز در دیجیاتو همواره در تلاش و تکاپو هستیم تا تمامی جزئیات این دست از رویدادها را به سمع و نظر شما برسانیم. در طی ۲۴ ساعت گذشته مطالب متعددی در این وبسایت منتشر شده اند که می توانید عنوان مهم ترین آنها را در ادامه ی مطلب مطالعه کرده و بسیار سریع تر از همیشه از مهم ترین وقایع عرصه فناوری آگاه شوید.

The post جمع‌بندی روز: یکشنبه، ۲۹ مهر ۱۳۹۷ appeared first on دیجیاتو.


۱۰ فیلمی که شوکه کننده ترین و غیرمنتظره ترین پیچش های داستانی را داشتند [قسمت اول]

۲۹ مهر ۱۳۹۷
بدون نظر


سینماروها از تماشای فیلم هایی که پیچش های داستانی خوبی داشته باشند خوششان می آید. منظور از پیچش داستانی، تغییراتی ناگهانی در داستان است که به یکباره تصورات شما از داستان و شخصیت ها را تغییر داده و شما را به این نتیجه می رساند که تا لحظه وقوع این پیچش در داستان کاملاً در اشتباه بوده اید. وقتی که داستان به یکباره تغییر مسیر داده، پیچشی تند را تجربه کرده و ناگهان زیر شما را خالی می کند، بدون شک دیوانه خواهید شد. اما نایت شیامالان از آن دسته کارگردانانی نیست که با استفاده از همین ترفند به شهرت و اعتبار بالایی در هالیوود دست یافته است تا جایی که هر بار فیلمی تازه از او اکران می شود، سینماروها منتظر می نشینند تا آن پیچش داستانی بزرگ رخ دهد.

پیچش داستانی

پیچش های داستانی فیلم های پیچیده در صورتی که درست انجام شوند می توانند مسحور کننده، هیجان انگیز و بسیار تاثیرگذار باشند. بسته به این که تغییر داستان چگونه انجام می گیرد، می تواند باعث موفقیت یا شکست فیلم شود. اگر این پیچش داستانی نابهنگام، نامناسب و بی معنی باشد می تواند باعث خراب شدن فیلم شود. اما اگر پیچش داستانی مذکور با عقل جور بوده و تمامی شکاف های موجود در داستان تا آن لحظه را پوشش دهد و بدون این پیچش داستان فیلم گنگ باشد، چنین پیچشی در جهت بهبود و اعتلای فیلم عمل خواهد کرد. در ادامه این مطلب می خواهیم شما را با ۱۰ فیلمی آشنا کنیم که شوکه کننده ترین و غیرمنتظره ترین پیچش های داستانی تاریخ سینما در آن ها رخ داده است.

اخطار: ناچاراً و به دلیل ماهیت مطلب مجبور به افشای بخش زیادی از داستان فیلم هستیم، به همین دلیل پیشاپیش از شما خواننده عزیز بابت اسپویل کردن داستان عذرخواهی می کنیم.

۱۰- ماه (۲۰۰۹)

پیچش داستانی

اولین تجربه کارگردانی دانکن جونز یکی از پیچیده ترین و بهترین فیلم های علمی تخیلی در عصر مدرن سینماست. در فیلم «ماه» (Moon) سام راکول نقش یک معدنچی در کره ماه را روایت می کند که انتظار پایان ماموریت سه ساله اش را می کشد و ناگهان در می یابد که بعد از پایان این ۳ سال، کمپانی استخدام کننده اش، یک نسخه کلون شده را جانشین او می سازد. در پیچشی غیرمنتظره و شوکه کننده او می فهمد که خود نیز یک نسخه کلون شده بوده که جایگزین نسخه ای دیگر شده است و این سیر همچنان تکرار می شود. تا این که او این ماجرا را فهمیده و بعد از فکر کردن طولانی به آن می تواند از دانش خود برای سود بردن از این موضوع استفاده نماید.

فیلم های پیچیده

راکول تمامی احساسات شخصیت خود را به زیبایی و نهایت مهارت به نمایش می گذارد. اگر چه راکول در نهایت به خاطر فیلم «سه بیلبورد بیرون از ابینگ، میزوری» (Three Billboards Outside Ebbing, Missouri) در مراسم اسکار امسال برنده جایزه اسکار شد اما بازی او در فیلم «ماه» نیز شایستگی دریافت جایزه اسکار را داشت که جایزه نگرفتنش بسیاری را از داوران اسکار ناامید ساخت. فیلم های علمی تخیلی اینچنینی این روزها کمتر ساخته می شوند و این مایه تاسف است.

بیشتر بخوانید: ۱۱ فیلم پیچیده ای که برای درک کامل داستان باید بیش از یک بار آن ها را تماشا کنید

۹-اره (۲۰۰۳)

پیچش داستانی

دنباله هایی که بعد از فیلم اورجینال «اره» (Saw) آمدند همه به شدت روی کشتار و خشونت داستان متمرکز شده بودند و همین موضوع باعث شده همه فراموش کنند که فیلم اول این فرانچایز در سال ۲۰۰۳، عاری از خونریزی بود و در واقع یک داستان هوشمندانه با پیچش های داستانی فراوان بود. داستان بسیار ترسناک شروع می شود: دو پسر به نام های آدام و لارنس در دستشویی بیدار می شوند در حالی که به دیوار زنجیر شده و یک جسد بین آن ها قرار دارد. این دو باید دلیل زندانی و زنجیر شدنشان را پیدا کرده و فرار کنند. از طریق داستان پردازی غیرخطی، با گذشته این دو مرد و شخصیت هایشان آشنا می شویم و درمی یابیم که پلیس در حال جستجوی قاتلی به نام قاتل اره برقی است و رفته رفته همه چیز برای تمامی افراد از جمله مخاطب مشخص می شود.

در انتهای فیلم دو پیچش داستانی بزرگ وجود دارد که هیچ کدام از آن ها قابل انتظار نبودند. اولین و شوکه کننده ترین پیچش داستانی این بود که جنازه ای که بین آدام و لارنس قرار داشت در واقع یک جسد مرده نبود. این جنازه ناگهان بلند شده، رو به دوربین می ایستد و مشخص می شود که او همان قاتل سریالی است که آن ها را در درون دستشویی زندانی کرده است. پیچش داستانی دیگر این است که مشخص می شود همان لحظات اول فیلم که آدام بیدار می شود و سیفون را می کشد، در واقع کلید آزادی خود را به ته فاضلاب می فرستد. همانند بسیاری از فیلم های دیگری که چنین پیچش های شوکه کننده ای دارند، در این فیلم نیز با خاموش شدن چراغ ها و بسته شدن و البته رها کردن آدام برای مرگی در تاریکی و تنهایی توسط قاتل داستان، بیننده با حس درماندگی و ناامیدی به حال خود رها می شود.

۸- مردان چوب کبریتی (۲۰۰۳)

پیچش داستانی

«مردان چوب کبریتی» (Matchstick Men) یکی از فیلم های ریدلی اسکات است که کمتر مورد توجه قرار گرفت. این فیلم هم در باکس آفیس عملکرد ناموفقی داشت و هم برای تبدیل شدن آن به یک فیلم کالت کلاسیک زود است. با این وجود نمی توان از حس کمیک و شوخ طبعی تاریک این فیلم و بازی های خیره کننده دو بازیگر نقش اولش، نیکلاس کیج و سام راکول گذشت که شخصیت دو مرد تبهکار را بازی می کنند. شاید بتوان ادعا کرد که این فیلم بهترین فیلم تبهکاری از زمان ساخت «نیش» (The Sting) با هنرمندی رابرت ردفورد و پل نیومن بوده است و البته بسیار تاریک تر از آن. ظاهراً داستان در مورد دختر شخصیت روی با بازی نیکلاس کیج است که به یکباره وارد زندگی پدر و همکارش می شود که کارشان قتل افراد تبهکار است.

پیچش داستانی

در میانه های داستان روی بیهوش می شود و در بیمارستان به هوش می آید و از پلیس می شنود که همدستش (فرانک) همراه با دختر روی از محل سانحه فرار کرده اند. روی بعد از بدست آوردن هوشیاری خود از بیمارستان می رود و در می یابد که او در واقع در رختخواب خود در درون یک کانتینر بالای یک گاراژ قرار داده شده بود. او به جستجوی دخترش می رود اما همسر سابقش به او می گوید که او سال ها قبل سقط جنین داشته و در واقع روی هیچ فرزندی ندارد. دختری که خود را جای دختر به روی غالب کرده بود در واقع در تمام این مدت یک تبهکار بوده که با همدستی فرانک برای به سرقت بردن سرمایه او وارد زندگی اش شده است. این یکی از بهترین پیچش های داستانی در تاریخ سینماست.

بیشتر بخوانید: ۱۰ مورد از بهترین فیلم های رازآلود و پیچیده تاریخ سینما را بشناسید [قسمت اول]

۷- مظنونین همیشگی (۱۹۹۵)

پیچش داستانی

زمانی که کوین اسپیسی جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را برای بازی در فیلم «مظنونین همیشگی» (The Usual Suspects) دریافت کرد چنین گفت: «خب، کیسر سوز هر که که باشد، می توانم به شما بگویم که امشب از شادی مست خواهد کرد». تمامی داستان توسط شخصیت وربال کینت روایت می شود اما در لحظات پایانی فیلم مشخص می شود که تمامی داستان فیلم توسط این شخصیت بر اساس کلماتی که روی دیوارها نوشته شده و اطلاعاتی که روی بُردهای اطراف بازداشتگاه وجود داشته سرهم شده است.

پیچش داستانی

به محض خارج شدن او از اداره پلیس دیگر خبری از لنگیدن و دیگر ویژگی هایی که وی در تمام این مدت ادای آن ها را در می آورد نیست و وربال سوار ماشینی می شود که راننده آن همان کسی است که در تمام این مدت مخاطبان فکر می کردند آقای کوبایاشی است، اسمی که در واقع از لیوان قهوه کارآگاه پلیس گرفته شده بود. قدرت این پیچش داستانی با دیالوگ پایانی فیلم  کامل می شود: «بزرگ ترین حقه ای که شیطان همیشه به کار برده این بوده که همه را قانع کند که او وجود ندارد».

۶- هفت (۱۹۹۵)

پیچش داستانی

در دستان یک کارگردان تازه کار و نابلد، فیلم «هفت» (Se7en) تنها به نسخه ای ترسناک از «اسلحه مرگبار» (Lethal Weapon) تبدیل می شد. در این فیلم، برد پیت نقش یک پلیس سفید پوست جوان و زرنگ را بازی می کند در حالی که مورگان فریمن در قالب یک کارآگاه سیاهپوست با موهای خاکستری فرو می رود که انتظار بازنشسته شدنش را می کشد. اگر پیت و فریمن آن شیمی خاصی که بین دو شخصیت پلیسی باید وجود داشته باشد را نداشتند و نمی توانستند خود را نشان دهند، می توانستند به دو شخصیت معمولی و فراموش شده تبدیل شوند.

پیچش داستانی

اما با قرار داشتن استادی به نام دیوید فینچر در مقام کارگردان برای بازی گرفتن از فریمن و پیت و ایجاد یک رابطه عمیق و دوست داشتنی بین آن ها، فیلم «هفت» به یک تریلر قاتل سریالی تبدیل می شود که فیلمی تاریک، ویرانگر و زیباست که یک سر و گردن جلوتر از فیلم های متعدد ژانر خود است. در پایان فیلم نیز یکی از پیچش های داستانی ماندگار تاریخ سینما رخ می دهد که به خاطر سبک روایی و داستان فیلم بسیار موثر و شوکه کننده است. اسم فیلم بر اساس تعداد قتل هایی که جان داو قصد دارد انجام دهد انتخاب شده است، هر کدام بر اساس یکی از گناهان کبیره که در انجیل آمده و مخاطب نیز یکی یکی این قتل ها را شمرده و منتظر قتل بعدی می شود. وقتی که داو غرق در خون خود را به پلیس معرفی می کند، تنها ۵ مورد از قتل ها کشف شده و او دو پلیس داستان را به ناکجاآبادی می برد تا آنجا دو جسد دیگر را به آن ها نشان دهد و اینجاست که دو اتفاق غیرمنتظره رخ می دهد.

پیچش داستانی

اول این که یک پیک با بسته ای حاوی سر همسر کارآگاه جوان فیلم (مایلز) نزد آن ها می آید و داو می گوید که دلیل قتل همسر مایلز این بوده که او به رابطه بین آن ها حسادت کرده و در نهایت مایلز با اسلحه خود او را به قتل می رساند. صحنه ای ویرانگر و شوکه کننده در برابر چشمان مخاطب قرار می گیرد زیرا نه تنها خود داو آخرین قربانی است بلکه مایلز را به انجام کاری وا می دارد که خود می خواهد و در واقع او را به بازی می گیرد. بهترین نکته در مورد پیچش داستانی فیلم «هفت» این است که بیننده را در سکوتی مرگبار رها می کند که با بالا رفتن تیتراژ پایانی در جهتی متفاوت از دیگر فیلم ها همراه است.

برای مطالعه قسمت دوم این مطلب سینمایی از این لینک استفاده نمایید.

بیشتر بخوانید: ۱۰ فیلم تریلر جنایی هیجان انگیز و ماندگار تاریخ سینما [قسمت دوم]


بررسی دیجیاتو: روتر ۴G دی لینک DWR-953 نسخه B1

۲۹ مهر ۱۳۹۷
بدون نظر


شما یادتان نمی آید اما روزگاری بود که برای دریافت اینترنت باید چندین مدرک شناسایی ارائه می کردیم و مدتها منتظر می ماندیم تا نتیجه مشخص شود. حالا هرجا سیگنال مخابراتی وجود داشته باشد اینترنت در دسترس شماست. مودم های متنوعی برای این منظور در بازار وجود دارند که به شما امکان می دهند اینترنت سیم کارت را در شبکه وای-فای اشتراک گذاری کنید. در این بررسی نگاهی داریم به امکانات یکی از روتر های جدید ۴G که ساخت D-Link است و به زودی وارد بازار ایران می شود. با بررسی روتر ۴G دی لینک مدل DWR-953 نسخه B1 همراه باشید.

  • ویژگی های روتر DWR-953 در یک نگاه:
  • دارای ۴ درگاه LAN و یک WAN
  • دارای دو آنتن ۴G خارجی جداشونده با قدرت ۳ دسیبل
  • دارای دو آنتن WiFi 5 GHz داخلی با قدرت ۳ دسیبل
  • دارای دو آنتن WiFi 2.5 GHz داخلی با قدرت ۳ دسیبل
  • پشتیبانی از اتصال ۳۲ دستگاه همزمان
  • پشتیبانی از استاندارد AC1200
  • مجهز به قابلیت Internet Failover Protection
  • پشتیبانی از سیم کارت در ابعاد استاندارد
  • (سیم کارت نانو یا میکرو در صورت استفاده از آداپتور تبدیل)

طراحی و امکانات

از روتر DWR-953 دو نسخه در ایران موجود است. مدلی که قبل تر وارد بازار شده بود به شکل خوابیده روی میز قرار می گیرد و از نظر ظاهری شبیه مودم های ADSL است، اما مدل دوم که در این بررسی می بینیم قرار است با نسخه سخت افزاری B1 به بازار ایران وارد شود. این نسخه هرچند از نظر سخت افزاری با مدل قبلی اشتراک زیادی دارد، اما از نظر ظاهری کاملاً متفاوت ساخته شده است.

این مدل نسبت به قبلی ظاهر مدرن تری دارد و به شکل ایستاده روی میز قرار می گیرد. بدنه ی دستگاه از پلاستیک براق است و اثر انگشت زیادی جذب می کند، اما خوشبختانه قرار نیست کسی زیاد این ابزار را لمس کند. ابعاد کلی بدنه نیز ۱۹ در ۱۷ سانتیمتر است که چندان غول پیکر به حساب نمی آید. ضمناً پایه ی این دستگاه جدا نمی شود و امکانی برای نصب روی دیوار در نظر گرفته نشده است.

تمام چراغ های دستگاه در نمای روبروی بدنه قرار دارند و به ترتیب عملکردهای زیر را نمایش می دهند:

  • خاموش یا روشن بودن دستگاه
  • قطع یا وصل بودن اتصال اینترنت
  • فعال بودن شبکه وایفای ۵ یا ۲/۴ گیگاهرتزی
  • فعال بودن شبکه مخابراتی ۴G یا ۳G/2G
  • فعال بودن شبکه های LAN و WAN
  • دریافت SMS جدید
  • تعداد خط های آنتن

تمام کلیدها در کناره های بدنه هستند، یکی برای فعال کردن WAN و دیگری برای استفاده از WPS و یک سمت و دکمه ی خاموش و روشن کردن دستگاه در سمت دیگر. درگاه سیم کارت نیز در همین قسمت قرار گرفته است.

در نهایت به درگاه ها می رسیم که پشت بدنه قرار دارند، یک درگاه برای اتصال آداپتور، یک درگاه WAN و چهار درگاه LAN. درگاه USB نیز در این سطح قیمت ویژگی مرسومی به حساب نمی آید و اثری از آن روی بدنه به چشم نمی خورد.

پشت بدنه دو آنتن ۴G با توان ۳ دسیبل وجود دارند که در صورت نیاز به مدل های قوی تر می توانید آنها را تعویض کنید. برای هر کدام از شبکه های وایفای ۵ و ۲/۴ گیگاهرتزی نیز دو آنتن با توان ۳ دسیبل در نظر گرفته شده که داخل بدنه قرار دارند و قابل تعویض نیستند. (مدل قبلی DWR-953 به جای دو آنتن داخلی ۵ گیگاهرتزی، یک آنتن خارجی داشت و به همین دلیل AC750 بود در حالی که مدل جدید AC1200 است).

راه اندازی و پنل ادمین

برای راه اندازی اولیه روتر DWR-953 کافی است آنتن های جداشونده را به پشت بدنه متصل کنید، آداپتور را به برق بزنید و یک سیم کارت فعال را داخل شیار مربوطه قرار دهید. به همین راحتی هرجا سیگنال مخابراتی وجود داشته باشد اینترنت همراه شما خواهد بود. اما برای دسترسی به تنظیمات دستگاه یا ایجاد تغییرات باید به کنترل پنل ادمین مراجعه کنید. آی پی که زیر روتر نوشته شده را داخل مرورگر وارد کنید تا کنترل پنل و منوی تنظیمات دستگاه ظاهر شوند.

بعد از وارد کردن نام کاربری و کلمه عبور (که زیر روتر نوشته شده اند) وارد صفحه ی Home در پنل ادمین دستگاه می شوید. در این بخش نمایی کلی از وضعیت روتر و برخی از تنظیمات را مشاهده می کنید، از جمله اینکه دستگاه به کدام شبکه مخابراتی وصل است و چند خط آنتن دارد، شبکه وای-فای روی کدام فرکانس فعالیت می کند، نسخه فرمور چند است و شبکه LAN در چه وضعیتی قرار دارد.

با کلیک روی سربرگ هایی که بالای تصویر هستند به بخش های مختلف تنظیمات وارد می شوید که به شرح زیر هستند:

  • بخش اینترنت:
  • تغییر تنظیمات سیم کارت از جمله وارد کردن APN یا وارد کردن پین کد سیم کارت
  • راه اندازی شبکه WAN
  • بخش وای-فای:
  • تغییر نام و گذرواژه شبکه وای-فای
  • تنظیمات امنیت شبکه وای-فای
  • فیلتر کردن مک آدرس ها
  • تنظیم پهنای باند شبکه وای-فای
  • تنظیمات WPS
  • بخش LAN:
  • تنظیمات شبکه LAN از جمله تغییر IP و تنظیمات DHCP
  • بخش Advanced:
  • شامل تنظیمات NAT، فایروال، UPnP، اترنت، DNS داینامیک، QoS و موارد بیشتر
  • بخش System:
  • برای تنظیم ساعت و تاریخ، گذرواژه ادمین، بروزرسانی فرمور، مشاهده پیام ها، پینگ و…

اگر تاکنون با کنترل پنل روترهای D-Link کار کرده باشید اینجا هم محیط آشنایی در اختیار دارید. کنترل پنل این شرکت از طراحی قابل قبول و دسته بندی های مرتبی برخوردار است که پیدا کردن گزینه های مختلف را در منوی تنظیمات ساده می کند، اما چندتایی هم نکته ی منفی وجود دارد. اول اینکه پنل روتر B1 نسبت به روتر DWR-953 که پیش از این در بازار وجود داشت کمی کند تر است و زمانی که روی یکی از بخش های منو کلیک می کنید چند لحظه ای طول می کشد تا به آن صفحه منتقل شوید.

نکته ی بعدی اینکه وقتی یک کد USSD فارسی ارسال می کنید، پاسخ کد به شکل کاراکترهایی ناخوانا نمایش داده می شود. در این صورت باید سیم کارت را از روتر خارج کنید و داخل دستگاه دیگری قرار دهید تا بتوانید از منوهای کد USSD استفاده کنید.

خوشبختانه دستگاه از SMS فارسی پشتیبانی می کند، هرچند اگر پیام طولانی باشد آن را به چند قسمت تقسیم می کند.

عملکرد

این روتر مثل بسیاری از مدل های دیگر با سیم کارت هایی در اندازه معمولی (سایز مینی یا استاندارد) پشتیبانی می کند (سیم کارت هایی که سالیان دور در گوشی هایی مثل نوکیا ۱۱۰۰ و سونی اریکسون ۸۱۰ قرار می دادیم) پس اگر روتر شما نانو یا میکرو باشد برای قرار دادن آن داخل روتر به یک آداپتور یا پوکه ی خالی سیم کارتی دیگر احتیاج دارید.

برای بررسی عملکرد دستگاه سرعت اتصال را در شبکه مخابراتی همراه اول و ایرانسل امتحان کردیم. محل تست ساختمان اداری در منطقه جردن تهران بود. جالب اینکه روتر DWR-953 با وجود دو آنتن ۴G خارجی تا حد زیادی نسبت به جابجایی و تداخل فرکانسی حساس است. حتی ۲۰ سانتیمتر جابجایی می تواند سرعت اتصال را چندین مگابیت تغییر دهد.

اما بعد از کمی جابجایی و پس از پیدا کردن بهترین نقطه (ترجیحاً نزدیک پنجره و دور از فرستنده های بی سیم دیگر) روی شبکه همراه اول به سرعت های زیر دست پیدا کردیم:

 در شبکه همراه اول وقتی روی باند ۲/۴ گیگاهرتزی به وای-فای متصل هستیم سرعت اتصال از حدود ۲۰ مگابیت در ثانیه بالاتر نمی رود. روی باند ۵ گیگاهرتزی سرعت کمی بالاتر از ۳۰ مگابایت نیز قابل دستیابی است، اما برای رسیدن به سرعت بالاتر باید از ابزاری کمک بگیرید که چیپ مخابراتی پیشرفته تری داشته باشد، مثلاً گوشی نوت ۸ (بررسی دیجیاتو) که از استاندارد CAT16 پشتیبانی می کند و سرعت اتصالش در همین نقطه به خدود ۴۰ مگابیت در ثانیه می رسد.

در شبکه ایرانسل شرایط برعکس است. روی باند ۵ گیگاهرتزی سرعت اتصال از حدود ۲۰ مگابیت بالاتر نمی رود اما روی باند ۲/۴ گیگاهرتزی سرعت بالاتر از ۳۰ مگابیت در ثانیه نیز قابل دستیابی است. در همین نقطه گوشی نوت ۸ با سرعت ۶۵ مگابایت در ثانیه به شبکه مخابراتی متصل می شود و سرعت اتصال در گوشی میت ۱۰ (بررسی دیجیاتو) به دلیل فناوری جدیدتر تا ۸۵ مگابایت نیز می رسد، اما طبعاً نباید انتظار دستیابی به چنین سرعت هایی را با روتر دی لینک داشته باشید.

جمع بندی

مودم روتر DWR-953 راه اندازی ساده ای دارد و کنترل پنل دستگاه به خوبی طراحی شده است. این محصول ۴ درگاه LAN و یک WAN دارد و از امکانات معمول روتر ها در این سطح قیمت پشتیبانی می کند. به لطف پشتیبانی از استاندارد AC1200 می توانید داده ها را با سرعت بالایی روی شبکه بی سیم با این مودم تبادل کنید. دو آنتن خارجی با قدرت ۳ دسیبل نیز وظیفه دریافت امواج مخابراتی از شبکه ۴G را بر عهده دارند، در نتیجه اگر منطقه شما آنتن دهی خوبی ندارد می توانید آنها را با مدل های قوی تر تعویض کنید. این محصول به زودی با گارانتی انحصاری شرکت آونگ به بازار عرضه می شود.

نکات مثبت
  • ظاهر مدرن
  • راه اندازی آسان
  • طراحی کنترل پنل
  • قیمت مناسب
  • مجهز به Internet Failover Protection
نکات منفی
  • کند بودن کنترل پنل
  • حساس به جابجایی
  • نداشتن درگاه USB
  • نداشتن قابلیت نصب روی دیوار

بررسی بازی سوپر ماریو پارتی

۲۹ مهر ۱۳۹۷
بدون نظر


دیگر به کلیشه تبدیل شده که بگویم نینتندو در ایران خیلی طرفدار سینه چاک ندارد و مردم بیشتر ترجیح می‌دهند در خانه‌هایشان پای پلی‌استیشن ۴ بنشینند تا سوییچ. بله این یک واقعیت ناراحت کننده‌ است. ناراحت کننده نه به خاطر طرفداری و تعصب افراطی بعضی‌ها. اصلا طرفدار بودن به هیچ وجه بد نیست و اتفاقا خیلی از فروش خوبی هم که کنسول‌های امروزی می‌کنند به خاطر همین طرفداری‌هاست.

اما این قضیه ناراحت کننده است چون طرز نگاه به قضایای مختلف کاملا صفر و یکی است؛ این بد است و آن خوب. اصحاب رسانه‌ای که سرشان به تنشان می‌ارزد و می‌دانند چرا باید از نینتندو تعریف و تمجید کرد به سطوح آمدند آنقدر زیر پست‌های خبری یا بررسی بازی‌ها نینتندو خواندند که این بازی‌ها برای بچه‌هاست و کسی سراغشان نمی‌رود.

بگذارید با صراحت با شما صحبت کنم و بگویم اگر چنین طرز فکری دارید سخت در اشتباهید. به قول سهراب سپهری چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید. نینتندو جادویی دارد که تا از نزدیک لمسش نکنید نمی‌توانید درک کنید که دارم در مورد چه چیزی حرف می‌زنم.

  • سازنده: نینتندو
  • ناشر: نینتندو
  • پلتفرم ها: نینتندو سوییچ
  • پلتفرم بررسی: نینتندو سوییچ

حتی برادر کوچک‌تر من هم که از بچگی کنترلری به جز کنترلر اکس باکس و پلی‌استیشن در دست نگرفته‌ بود از وقتی که نینتندو سوییچم را به خانه آوردم فهمیده که واقعا بازی‌های نینتندو یک تفاوت خاص با دیگر بازی‌ها دارند.

جادوی نینتندو کاری می‌کند که کنار هم جمع شویم و از بازی کردن لذت ببریم. تقریبا همه بازی‌های نینتندو را می‌شود باهم بازی کرد. به جز زلدا که شاید واقعا امکانش نبود، نینتندو کاری کرد که سوییچ دارها بتوانند حتی ماریو ادیسه را هم با دیگران بازی کنند و یکی ماریو بشود و دیگری کپی.

ساخته جدید نینتندو هم  از این قضیه مستثنی نیست. سوپر ماریو پارتی آمده که دوباره مانند سابق شما و دوستانتان را کنار هم جمع کند و ساعت‌ها با مینی گیم‌های جذابش سرگرمتان کند. کنار هم جمع شدنی که واقعا لذتی معرکه دارد و نمی‌شود اهل بازی کردن باشید و تجربه‌اش نکنید.

البته اگر تا حالا اسم ماریو پارتی به گوشتان نخورده و همین الان دارید در متاکریتیک دنبال نمره‌اش می‌گردید بهتر است یا صفحه این متن را ببندید و دیگر از خواندن دست بکشید یا برای یک بار هم که شده بیخیال نمره متاکریتیک شوید و بیایید در مورد سرگرم کننده بودن حرف بزنیم.

بگذارید اصلا خیالتان را راحت کنم ماریو پارتی‌ها هیچ وقت نمره بالایی از منتقدین نگرفته‌اند. همیشه از نظر منتقدین یا بازی‌های متوسطی بودند یا به شدت بد. هیچ وقتم نمره متایشان فراتر از ۷۹ نرفته و شاید همین موضوع باعث شود که فکر کنید این سری بازی‌ها به هیچ وجه بازی‌های خوب و سرگرم کننده‌ای نیستند.

اما این طور نیست. ماریو پارتی‌ها هیچ وقت نیامدند که نمره بالا از منتقدین بگیرند. اصلا نیازی به گرفتن نمره بالا هم ندارند و حتی شاید نقد کردنشان هم کار درستی نباشد. بشخصه عقیده دارم که حتی بررسی و نمره دادن به بازی‌هایی چون فیفا و PES هم کار چندان درستی نیست.

به هر حال، فوتبال جذابیت خاص خودش را دارد و هر نمره‌ای هم که من و امثال من به فیفا یا PES بدهیم باز هم مردم آن‌ها را دوست دارند و بی‌توجه به بررسی‌ها، بازیشان می‌کنند. پس شاید خواندن یک مقایسه که فیفا بهتر است یا PES، کافی باشد تا مخاطب تصمیم بگیرد با وضع اقتصادی فعلی به سراغ کدام بازی برود.

ماریو پارتی هم دقیقا چنین خصایصی دارد. اصلا مهم نیست که چقدر خوش ساخت و با کیفیت است یا اینکه اصلا از نظر فنی و هنری، گرافیک خوب و قابل قبولی دارد یا نه. مهم این است که در سرگرم کننده بودن چیزی کم نمی‌گذارد و اگر چند نفره به پایش بنشینید مطمئنا گذر زمان را حس نخواهید کرد.

البته چند مورد ایراد جزئی در بازی وجود دارد که در ادامه به آن‌ها اشاره خواهم کرد اما متن را با این رویکرد بخوانید که نمره متاکریتیک در مورد چنین عنوانی خیلی مهم نیست و داریم در مورد سرگرم کننده بودن صحبت می‌کنیم. به طور کلی ماریو پارتی‌ها بازی‌هایی هستند که پر شده‌اند از مینی گیم‌های کوچک و منحصر به فرد. هر مینی گیم قوانین و مقررات خاص خودش را دارد و گیمر در آن‌ها باید با سه نفر دیگر که می‌توانند انسان واقعی یا هوش مصنوعی باشند رقابت کند.

در این بین نه داستانی پیدا می‌شود و نه از ماجراجویی خبری هست. تنها هدف کلی این است که گیمر با دیگران به رقابت بپردازد و سعی کند در هر مینی گیم پیروز میدان باشد. شاید کراش بش را که روی کنسول خاطره انگیز پلی‌استیشن عرضه شده بود به یاد داشته باشید.

ماریو پارتی‌ها هم دقیقا همانند کراش بشی هستند که نزدیک به بیست سال پیش تجربه‌اش کردیم. تازه با این تفاوت که کراش بش خیلی بازی قدرتمندی هم نبود و در اصل کپی ناقصی از اولین ماریو پارتی به حساب می‌آمد که در سال ۱۹۹۹ و یک سال قبل از عرضه کراش بش منتشر شده بود. اما با تمام این اوصاف انحصاری پلی‌استیشن تبدیل به اثری شد که همه دوستش داشتند.

کراش بش درست یک سال پس از اولین ماریو پارتی عرضه شد و نتوانست آنطور که باید و شاید نظر منتقدین را جلب کند. با این حال بازی اثری دوست داشتنی بود.

ماریو پارتی‌ها نیز خوب یا بد بی شباهت به کراش بش نیستند. هدف از تولید چنین بازی‌هایی سرگرم کردن مخاطب است و در این راه توسعه‌دهندگان هر چه در چنته دارند را رو می‌کنند. سوپر ماریو پارتی نینتندو سوییچ نیز دقیقا پا در همین مسیر گذاشته با این تفاوت که بعد از سال‌ها نینتندو توانسته نظر منتقدین را هم نسبتا جلب کند تا شاهد نقدهای مثبت زیادی از بازی باشیم.

با انتخاب کاراکترها و ورود به نقطه آغازین بازی، سوپر ماریو پارتی شما را در محیطی فستیوال شکل قرار می‌دهد و چهار انتخاب در مقابلتان می‌گذارد. این انتخاب‌ها به چهار حالت بازی مختلف خلاصه می‌شوند که می‌توان با تجربه‌ آن‌ها با مینی گیم‌ها و مکانیزم بازی کردنشان آشنا شد.

البته از همان ابتدا هم می‌توانید یک راست به سراغ مینی گیم‌ها بروید و با دوستانتان به رقابت بپردازید اما نینتندو این اجازه را به طور تمام و کمال در اختیارتان نمی‌گذارد و با قفل کردن برخی مینی گیم‌ها که بعضا جذاب‌هایشان هم هستند مجبورتان می‌کند به بازی کردن آن چهار حالتی که همین چند خط پیش برایتان گفتم بنشینید.

چهار حالت قابل بازی سوپر ماریو پارتی عبارتند از: ماریو پارتی، پارتنر پارتی، ریور سوروایول و ساوند استیج. قدم گذاشتن در هر یک از این حالت‌ها قوانین و قواعد خاص خودشان را دارند. مثلا در ریور سوروایول که اولین بار است سر و کله‌اش در سری پیدا شده باید در زمانی محدود یک قایق بادی چهار نفره را به مقصد‌های مختلفی برسانید.

در این راه بادکنک‌هایی هم سر راهتان سبز می‌شوند که با گرفتنشان به دنیای مینی‌ گیم‌هایی برده می‌شوید که باید با همکاری در آن‌ها امتیاز کسب کنید و برای رساندن قایق به مقصد، زمان بیشتری بخرید. مینی گیم‌های این چنینی بازی در یک کلام عالی از آب درآمده‌اند و بازی کردنشان در کنار هم لذت بخش و هیجان انگیز است.

از طرفی پارو زدن در قایق نیز به لطف استفاده درستی که بازی از سنسورهای حرکتی جویکان‌ها برده، تبدیل به تجربه دلنشینی شده که خسته کننده و کسالت بار نمی‌شود. فقط ای کاش در این رودخانه پر خروش محتوای بیشتری قرار می‌گرفت تا ارزش تکرار آن کمی بیشتر می‌شد. با این حال، سوپر ماریو پارتی برای کسانی که چندین ساعت در قایق بوده‌اند و می‌خواهند که دیگر پارو‌هایشان را آویزان کنند، یک سری بورد گیم جذاب هم دارد.

بورد گیم‌ها در حالت ماریو پارتی سر و کله‌شان پیدا می‌شود و جزو بخش‌هایی از بازی هستند که رقابت در آن‌ها حرف اول و آخر را می‌زند. با ورود به حالت ماریو پارتی، چند بورد گیم مختلف پیش رویتان ظاهر می‌شود که باید در هر صورت برای تکمیل بازی حداقل برای یک بار هم که شده سری به آن‌ها بزنید.

تقریبا قواعد بازی کردن بورد گیم‌ها ساده‌ است. مسیر‌های نه چندان پر پیچ و خمی پیش رویتان قرار می‌گیرد که باید با ریختن تاس آن‌ها را پشت سر بگذارید. پس از هر دور تاس ریختن نیز نوبت به بازی کردن یک مینی گیم‌ رقابتی خاص می‌رسد که باید سعی کنید در آن بر دیگر رقبا غلبه کنید و سکه بیشتری برای ادامه مسیر به دست آورید.

مثلا در یکی از این مینی گیم‌ها که بشخصه خیلی دوستش دارم باید جلوی دوربین عکاس‌ها ظاهر شوید و نگذارید که دیگران در قاب تصویر ژست درستی بگیرند. هر چه به لنز دوربین نزدیک‌تر باشید امتیاز بیشتری خواهید گرفت و تا رسیدن به عکاس بعدی می‌توانید تا دلتان می‌خواهد دیگران را کتک بزنید و مانع حضورشان در عکس‌ها شوید.

دور هم بازی کردن این مینی گیم‌ها حس دلنشینی دارد و محال است کسی پیدا شود که نتواند از آن‌ها لذت ببرد. با بردن هر مینی گیم بازیکنان دوباره به صفحه بورد گیم‌ها برده می‌شوند و ادامه رقابتشان را از سر می‌گیرند. این رقابت تا جایی ادامه پیدا می‌کند که تعداد دورهای تعیین شده برای بازی به پایان برسد و هر کس که بیشترین ستاره را دریافت کرده باشد پیروز میدان خواهد بود.

در کل بورد گیم‌های سوپر ماریو پارتی با اینکه خیلی کوچک‌اند اما جذابیت بسیاری دارند و برعکس حالت‌های دیگر می‌توان چندین و چند بار در کنار افراد مختلف تجربه‌شان کرد. با این حال، تنها ایرادشان این است که در خود بورد گیم‌ها چندان موانع درست و درمانی گنجانده نشده که گیمر بخواهد برای از پیش رو برداشتن آن‌ها به زحمت بیفتد.

روند حالت پارتنر پارتی نیز همانند حالت ماریو پارتی دنبال می‌شود با این تفاوت که این بار به دو تیم مختلف تقسیم می‌شوید و باید در کنار شریک خود به رقابت بپردازید. به لطف این موضوع مکانیزم قدم گذاشتن در بورد گیم‌ها کمی تغییر می‌کند و باید اندکی وقت بگذارید و نحوه صحیح بازی کردن را یاد بگیرید.

با این حال اگر بخواهم رک باشم باید بگویم که بدترین بخش سوپر ماریو پارتی همین حالت پارتنر پارتی است. متاسفانه این بخش نه چالش برانگیز است و نه قدرت سرگرم کنندگی بالایی دارد. آنقدر ساده‌ است که خیلی راحت می‌شود از کنار موانعش گذشت و بازی را به ساده‌ترین شکل ممکن و از روی شانس و اقبال پیش برد و پیروز شد.

اما این نقص نسبتا بزرگ در جایی جبران می‌شود که شاید حتی فکرش را هم نکنید. بله در مورد ساوند استیجی صحبت می‌کنم که تا اینجای متن هنوز به آن نپرداخته‌ام. ساوند استیج حالتی سریع و سرگرم کننده‌ایست که پر شده از مینی گیم‌های رقابتی ریتمیک. موسیقی نقش اول را در این مینی گیم‌ها ایفا می‌کند و باید سر ضرب‌های هر موزیکی که در حال گوش دادنش هستید به انجام یک سری کار خاص بپردازید.

همین بازی با موسیقی و انجام مینی گیم‌های بامزه، بخش ساند استیج را به یکی از دلنشین‌ترین حالت‌های سوپر ماریو پارتی تبدیل کرده و فقط کافیست یک بار تجربه‌اش کنید تا مدام دلتان هوس لذت نابش را بکند. در کل ماریو پارتی یک تجربه چند نفره عجیب و دوست داشتنی است که شاید این روزها مثل آن را نتوانید پیدا کنید.

تازه زمانی هم که بازی تکمیل شود، ۸۰ مینی گیم مختلف و جذاب در بخش مینی‌گیمز خواهید داشت که می‌توانید به روش‌های مختلف با دوستانتان بازیشان کنید. همه مینی گیم‌ها در نوع خود بی‌نظیرند اما یک مشکل بزرگ دارند. به طور کلی نینتندو نمی‌خواسته که بازی فراتر از چیزی که همیشه بوده برود. به همین خاطر مینی گیم‌ها را طوری طراحی کرده که فقط چهار نفر بتوانند به طور همزمان با هم به رقابت بپردازند.

این در حالیست که برخی بازی‌ها را می‌شود با متصل کردن دو کنسول به هم بازی کرد و جا داشت که این چالش‌ها حتی ۸ نفره هم بازی شوند. اما این اتفاق متاسفانه رخ نداده و حتی اگر دو کنسول هم در اختیار داشته باشید، بازی مجبورتان می‌کند در قالبی چهار نفره به رقابت بپردازید.

این جزو ایرادات بزرگ بازیست و متاسفانه چیزی هم نیست که بشود با یک سری آپدیت برطرفش کرد. اما ماریو پارتی، خوبی کم ندارد و اگر در جزئیات بازی ریز بشوید حتی از خوب بودن نسبی هوش مصنوعی نیز متحیر خواهید شد. انصافا هوش مصنوعی در بسیاری مواقع عملکرد خوبی دارد و کم‌تر اشتباه در رفتارش دیده می‌شود.

نمایی از تمام مینی گیم‌های سوپر ماریو پارتی.

این‌ خوبی‌ها را با موسیقی و گرافیک دوست داشتنی خاص نینتندو تصور کنید تا بفهمید ماریو پارتی واقعا ارزش بازی کردن دارد و می‌تواند برای ساعت‌ها شما و دوستانتان را سرگرم کند. مگر آنکه کسی را نداشته باشید که همراهش بازی کنید. آن وقت اگر کلا بیخیالش شوید و به سراغش نروید بهتر است.

  • ۸۰ مینی گیم متنوع و فوق‌العاده
  • بخش ساوند استیج
  • هوش مصنوعی
  • گرافیک دوست داشتنی
  • تجربه رقابتی چهار نفره
  • محدود بودن مینی گیم‌ها به چهار بازیکن
  • کمبود محتوای کافی برای بخش سوروایول ریور
  • موانعی که دور زدنشان در بخش پارتنر پارتی کاری ندارد
  • عدم وجود موانع درست و حسابی در بورد گیم‌ها

دانشمندان روشی برای سوراخ کردن ابرها بوسیله لیزر پیدا کردند

۲۹ مهر ۱۳۹۷
بدون نظر


این روزها بیشتر اطلاعات و دیتای مورد نیاز کاربران از طریق کابل‌های زیر زمینی و پرتاب سیگنال‌های رادیویی ماهواره‌ها انتقال می‌یابند. قرار است در دهه‌ آینده ماهواره‌ها اطلاعات را از طریق لیزر برای زمین بفرستند، چرا که این روش، هم امنیت بهتری دارد و هم اطلاعات بسیار بیشتری را می‌توان با لیزر انتقال داد.

البته باید در نظر داشت که لیزر‌ها یک نقطه ضعف بسیار بزرگ دارند و نمی توانند از میان ابرها عبور کنند. بدین ترتیب نمی توان در هوای ابری از آنها بهره برد و در صورت چنین وضعیتی، عملاً بدون استفاده می‌شوند.

حال پژوهشگران دانشگاه ژنو سوییس موفق شده‌اند که تکنیک جدیدی برای از بین بردن لایه‌های ابری پیدا کنند که می‌تواند به انتقال اطلاعات بوسیله لیزر کمک شایانی نماید.

این محققان سعی کرده اند که حجم لیزر بیشتری را برای انتقال داده‌ها بکار گیرند تا بتوانند ابرها را از پیش رو بردارند. به گفته‌ی دانشمندان، استفاده از پرتو‌های لیزر با طول موج کوتاه (که بسیار هم داغ هستند)، می‌تواند به طور موقت، یک حفره در ابرها ایجاد کند تا لیزر بتواند از همین محل راه خود را پیدا کرده و بدون مشکل، اطلاعات را با خود حمل کند.

با توجه به اینکه تمامی اطلاعات موجود در کره زمین با استفاده از امواج رادیویی انتقال می‌یابند، اکنون طول موج‌های مختلف موجود شلوغ‌تر از قبل شده‌اند و به کار بستن روش جدید می تواند در آینده‌، تاثیر شگرفی بر حوزه‌ی انتقال داده ها بگذارد. به همین دلیل است که محققان سعی کرده‌‌اند راه جدیدی برای این مسئله پیدا کنند.

حال از آنجایی که طول موج کوتاه لیزر می‌تواند تا هزار برابر اطلاعات بیشتری نسبت به فرکانس‌های رادیویی منتقل نماید، استفاده از لیزر می‌تواند روش پر بازدهی برای انتقال داده به شمار رود. بدین ترتیب پژوهشگران دانشگاه ژنو موفق شده‌اند از پرتو های لیزری با طول موج کوتاه استفاده کنند و برای یک لحظه شوکی الکتریکی در ساختار ابرها ایجاد نمایند. در همین لحظه کوتاه  لیزرها قادرند از ابرها عبور کرده تا توسط دستگاه دیگری دریافت شوند.

البته هنوز زمان زیادی تا توسعه روشی بی عیب و نقص برای این مسئله باقی مانده و محققان امیدوارند بتوانند تا سال ۲۰۲۵ چنین روشی را روی ابرهای واقعی آزمایش کنند.